مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

301

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

مىكند به يقين و استوار داشت ولايت [ 1 ] و هيچ نصرتى از براى دين بزرگتر از آن نيست كه حق به جايگاه خويش باز آيد و حق هر صاحب حقى ادا شود . و گروهى از ايشان عقيده داشته‌اند كه زمين مقعّر است و ميانش چون جامى است . در باب شمارهء زمينها اختلاف كرده‌اند . خداى تعالى گويد : « خداست كه آفريد هفت آسمان و از زمينها مثل آن . » ( 65 : 12 ) اين تمثيل احتمال آن را دارد كه در شماره و طبقه‌ها باشد . در بعضى اخبار روايت شده است كه اين زمينها بر روى يك ديگر قرار دارند ، ستبرى هر زمينى پانصد سال راه است و فاصلهء هر زمينى تا زمينى ديگر پانصد سال راه ، و حتى بعضى از ايشان براى هر زمينى مردمى را برشمرده‌اند بر صفت و هيأتى عجيب و هر زمينى را به نامى ويژهء آن خوانده‌اند همان گونه كه هر آسمانى را به نامى ناميده‌اند . و بعضى از ايشان پنداشته‌اند كه جاى ماران اهل دوزخ در زمين چهارم است و سنگريزه‌هاى اهل دوزخ در زمين ششم جاى دارد . هر كه خواهد كه بر اين عقايد اشراف حاصل كند بايد در كتابهاى وهب و كعب و مقاتل و ديگر اهل اين علم بنگرد تا بهرهء خويش به كمال برگيرد ، چرا كه در آنجا عرضه و نهاده شده است . و از عطاء بن يسار ، دربارهء سخن خداى تعالى كه « آن خداى است كه بيافريد هفت آسمان و از زمينها مثل آن » ( 65 : 12 ) روايت شده است كه گفت : در هر زمينى آدمى است و نوحى همچون نوح شما و ابراهيمى همچون ابراهيم شما . و خداى داناترين است و درست‌حكم‌ترين . و اين سخن از گفتار فلاسفه ، شگفت‌آورتر نيست كه خورشيدها بسيارند و ماهها بسيارند ، در هر اقليمى خورشيدى است و در هر اقليمى ماهى و ستارگانى . پيشينگان گفته‌اند زمينها هفت است به گونهء مجاورت و به هم چسبيده . و جدايى اقاليم از يك ديگر نه از رهگذر مطابقه و سر در يك ديگر داشتن است . و اهل نظر از مسلمانان ، بيشتر مايل به اين گفتارند . و بعضى از ايشان برآنند كه زمينها هفت است به گونهء پست و بلند همچون پلكانها . و بعضى برآنند كه زمين پنج منطقه است كه عبارتند از مناطق شمالى و جنوبى و مستويه و معتدله و ميانين . و در باب اندازهء زمين و كميّت آن اختلاف كرده‌اند . از مكحول روايت شده است كه گفت : از نزديكترين نقطهء جهان به دورترين نقطهء آن پانصد سال راه است ، دويست از آن بر دريا و دويست از آن را كس سكونت ندارد و هشتاد از آن ، آن است كه يأجوج و مأجوج در آنند و بيست از آن ، آنست كه ساير مردمان در آن قرار دارند . و از قتاده روايت شده است كه دنيا بيست و چهار هزار فرسنگ است ، ملك سودان دوازده هزار فرسنگ است و ملك روم هشت هزار فرسنگ و

--> [ 1 ] متن : « و ان كانت سحمله ( هوار : تتخيّله ) الديانة يقطع ( كذا ) و ثبت الولاية . »